‹ خاطرات

خاطرات شهدا

روایت‌هایی از زبان خانواده، همرزمان و دوستان شهدا — لحظاتی ساده و انسانی از زندگی آن‌ها

آرشیو خاطرات

همهمعلمهمرزمخواهرمعلم
معلم

«هفده سالش بود و می‌گفت باید زودتر بروم، دیگران منتظرن من هستند.»

معلم شهید محمد کریمی

درباره شهید محمد کریمی

خواهر

«نامه‌هایش پر از دلتنگی برای مادر بود، اما هیچ‌وقت پشیمان نشد.»

خواهر شهید حسین رحیمی

درباره شهید حسین رحیمی

همرزم

«شب عملیات، برایمان چای ریخت و گفت این آخرین باری‌ست که با هم می‌نشینیم.»

همرزم شهید علی‌اکبر محمدی

درباره شهید علی‌اکبر محمدی

معلم

«تنمشمسنتی منتشمستیم»

معلم شهید محمود کاوه

درباره شهید محمود کاوه

An unhandled error has occurred. Reload 🗙

در حال اتصال مجدد به سرور...

اتصال مجدد ناموفق بود. تلاش بعدی تا ثانیه دیگر.

اتصال مجدد ناموفق بود.
لطفاً دوباره تلاش کنید یا صفحه را بارگذاری مجدد نمایید.

نشست شما توسط سرور متوقف شده است.

بازیابی نشست ناموفق بود.
لطفاً دوباره تلاش کنید یا صفحه را بارگذاری مجدد نمایید.